جای بسی خوشحالی است که چنین چهره هایی به فراوان در تاریخ هنر به معنای گسترده آن وجود دارد و تأسف از این است که بسیاری از اینان برای جامعه ما شناخته شده نیستند. اینان سرمایه های فرهنگی و معنوی همیشگی ما هستند که نباید تنها در میان کتابها و حداکثر در اذهانِ بخش محدودی از صاحب نظران، باقی بمانند. اینان حیات معنوی و بقاء فرهنگی خویش را از اسلام و باورها و ارزشهای حاکم بر آن اندوخته اند و در جای جای سرزمین گسترده اسلامی، جزئی جدایی ناپذیر از تاریخ امتهای اسلامی گشته اند و به امت اسلامی تعلق دارند. گستره ادب پارسی در مشرق زمین و نفوذ آن در جهت شرق بویژه هند قدیم توانسته است دامنه آثار و شخصیتهای بر جای مانده در
ادبیات فارسی را افزایش دهد.
زیب النسا یکی از چهره های شاخص در میان بانوانی است که با آثار خویش در ادبیات پارسی توانسته اند جزئی از پیکره تاریخ ادب پارسی باشند. می دانیم که بسیاری از خوانندگان گرامی تا کنون با این بانوی شاعر آشنا نبوده اند. آنچه در این قسمت و قسمتهای متنوع آینده ارایه می شود شرح جامعی از زندگی اجتماعی، اعتقادی و هنری این شاعر گرانقدر است که اطمینان داریم برای علاقه مندان به این گونه مباحث جالب و خواندنی خواهد بود. در ضمنِ مطالعه این مقالات با خاندان زیب النسا، اساتید، همفکران و دوستان، آثار، نمونه های شعر و منابع شرح حال این بانوی شاعر آشنا خواهید شد. در تحقیق و تهیه این سلسله مقالات بیش از 80 کتاب به عنوان منبع مورد استفاده قرار گرفته است که اسامی آنها در پایان آورده خواهد شد.
تحقیق در باره این بانوی شاعر برای ما بسی جالب و زیبا بود. ضمن سپاسگزاری از نویسنده محترم آرزو می کنیم خوانندگان گرامی نیز همین قضاوت را داشته باشند. این شما و این چهره «مخفی» ادب پارسی.
* * *
زیب النساء با تخلّص «مخفی» در دهم شوال سال 1048ه··· .ق در هند متولد شد و چون دختر بزرگ خانواده بود مورد توجه و علاقه پدر قرار گرفت. پدرش از آن رو که مردی مذهبی، سختگیر و متعصب بود برای تربیت او اساتید زبده و باتقوایی انتخاب کرد.
وی دروس فارسی، عربی، صرف و نحو، فقه و دیگر علوم اسلامی معمول دوران خویش را فرا گرفت. علاوه بر شعر در تصویرگری و خط نیز مهارت لازم را کسب کرده، از استادان برجسته روزگار خویش بهره برد. در ضمن تحصیل علم، قرآن را حفظ کرده، از عبادات و امور خیریه نیز غافل نماند.
پدرش اموال فراوانی به او بخشید و با در اختیار گذاشتن مستخدمان و کارگزاران زیادی به زندگی پرناز و نعمت او رونق بخشید. زیب النسا دارای کتابخانه باشکوهی بوده است، چنان که ماهر می گوید:
کتابخانه عالَم ورق ورق دیدم
خط تو دیدم و گفتم که مدعا اینجاست
شاعران و دانشمندان بزرگی به کاخ او رفت و آمد داشته و پاداشها گرفتند که در بخش دیگر همین مقاله به اختصار، نامی از آنان به میان آمده است.
بدون شک، تعداد همفکران و افرادی که در خدمت او بوده یا به محضرش می رسیدند زیاد بوده اند به گونه ای که می توان گفت تمام فضلای معاصر او به دربارش راه یافته اند. با این وصف، فرصت زیادی لازم است تا بتوان به طور مفصل و مشروح در باره این بانوی شاعر، سخن گفت.

چرا زیب النسا ازدواج نکرد؟
تا جایی که نگارنده جستجو نموده، مورخان و تذکره نگاران به اتفاق نوشته اند: زیب النسا همسری نداشته است.(1) برخی نظیر دیوان بیگی، علت آن را مناعت طبع وی دانسته اند. برخی دیگر نوشته اند که این بانوی بزرگ، برای همسری خود کسی را لایق نمی دید. شاید این نظر به واقعیت نزدیکتر باشد، چرا که مخفی، زنی عاقل، فرزانه و هنرمند بود، در حالی که خواستگارانش همه از مردم دنیاطلب و اهل سیاست و دغل بازی بودند. او طبق معمول زمان خود باید با کسی ازدواج می کرد که با رسوم سلاطین هند مطابق باشد و چنان شخصی جز یکی از شاهزادگان کس دیگری نمی توانست باشد؛ افرادی که از دانش و هنر تهی بودند و هرگز نمی توانستند موقعیت زیب النسا را درک کنند. از طرف دیگر، چنانچه به همسری شخص دیگری، خارج از خاندان سلاطین رضایت می داد، پدرش نمی پذیرفت. پس چاره ای نبود جز آنکه مجرد بماند.
زیب النسا در پاسخ پدرش که از او خواسته بود علت ازدواج نکردن خود را بیان کند، چنین نوشت:
نهال سرکش و گل بی وفا و لاله دورنگ
درین چمن به چه امید آشیان بندم
پدرش بسیار مایل بود که دختر مورد علاقه اش شوهر انتخاب کند، اما چنان که گفته شد، مخفی کسی را همشأن و کُفوِ خود نمی دید و در این صورت، ازدواج او با مشکل شرعی روبه رو می شد.
شاید علت دیگرش آن بود که زیب النسا برخلاف مذهب پدرش (چنان که نوشته اند) شیعه بود، و خواستگارانش نیز همه مذهب مخالف داشتند و در چنین وضعی او نمی توانست علت اصلی را به طور صریح به پدرش بگوید، به همین لحاظ از دادن پاسخ درست طفره می رفت؛ می سوخت و می ساخت و حرفی نمی زد.
با این حال، از سخن خودش چنین فهمیده می شود که وی کسی را برای همسری خود لایق نمی دیده است.
گر بود مردی، تصرف از برای شوهری
نوعروس دهر را دیدار دامادی بس است
سرانجام، زیب النسا از میان مردان زمان خویش شوهری همشأن خود نیافت و همچنان بدون ازدواج از دنیا چشم فرو بست، در حالی که میل باطنی به ازدواج در او همانند دیگر دختران وجود داشت، چنان که در یکی از غزلهای خود به این حقیقت اشاره کرده است:
صد بهار آخر شد و هر گل به فرقی جا گرفت
غنچه باغ دل ما زیب دستاری نشد
کار ما آخر شد و آخر ز ما کاری نشد
مشک خاک ما غبار کوچه یاری نشد
[سالها خون جگر در ناف آهو شد کره
مشک شد اما چه شد خال لب یاری نشد] «خ»
هر که آمد در جهان بودش خریداری ولی
پیر شد زیب النسا او را خریداری نشد(2)
در هند چنین رسم بود که هر دختری که می خواست آمادگی خود را برای شوهرداری نشان دهد، گل (نرگس) به سر می زد. روزی زیب النسا در باغ خود گردش می کرد، گل نرگسی توجه او را به خود جلب نمود. بدون توجه به این موضوع چند گل نرگس چید و در میان گیسوان خود گذاشت. در این هنگام، پدرش وارد باغ شد و آن منظره را دید. زیب النسا به خود آمد و خجالت کشید. او برای رفع اشتباه، بدون تأمل این بیت را برای پدر سرود:
نیست نرگس، که برون کرده سر از افسر من
به تماشای تو بیرون شده، چشم از سر من
یعنی این دسته گل نرگس که در میان موهای سرم نمایان است، گل نیست که علامت آمادگی برای ازدواج باشد، بلکه چشم است که برای تماشای تو از سرم بیرون آمده و در میان گیسوانم جا گرفته است. ناگفته نماند که در میان شاعران، تشبیه چشم به نرگس فراوان دیده می شود.

خاندان زیب النسا
پدر زیب النسا، محی الدین محمد نام داشت و در سال 1208ه··· .ق متولد شد. در سال 1068ه··· .ق به سلطنت رسید. وی در سال 1118ه··· .ق درگذشت. عالمگیر، اورنگ زیب، پادشاه غازی، خلد مکان و ... القاب اوست. محی الدین از طرف مادر (ارجمند بانو ملقب به ممتاز محل) ایرانی است.(3) مادر مخفی، «دلرس بانو» دختر شاهنوازخان و نوه رستم خان بن سلطان حسین میرزا بن بهرام میرزا بن شاه اسماعیل صفوی از دودمان معروف صفویه است.
رستم خان در سال 1002ه··· .ق پس از حمله ازبک به هند آمد و در آنجا مقامات سیاسی و نظامی بالایی گرفت. او مردی ادیب و شاعر بوده، «فدایی» تخلص می کرد.
محمد اورنگ زیب در شب سه شنبه 23 ذی حجه سال 1046ه··· .ق در سن هیجده سالگی با این بانوی محترم ازدواج نمود. مولانا ابوطالب کلیم در مورد تاریخ ازدواج آن دو چنین سروده است:
خود به مهر تاریخ تزویج گفتا
دو گوهر به یک عقد دوران کشیده
محمد اورنگ زیب دارای، نه پسر و دختر بود که تنها به ذکر نام آنها بسنده می کنیم. خواهران زیب النسا عبارتند از:
1ـ زینة النسا بیگم
2ـ بدرالنسا بیگم
3ـ زبدة النسا بیگم
4ـ خواهر دیگری که بنا به نوشته تذکرة الخواتین، نامش مهرالنسا(4) بوده است.
برادران وی که گویا همه محمد نام داشته و به لقب خوانده می شدند، عبارتند از:
1ـ معظم که در ابتدای حال زندانی شد و در سال 1088ه··· .ق از دنیا رفت.
2ـ اعظم که بر پدرش شوریده و سپس به توصیه پدر حاکم جنوب هند و آگره شد.
3ـ اکبر که تا آخر عمر گوشه گیر بود و حدود سال 1117ه··· .ق درگذشت.
4ـ کام بخش که قسمتی از جنوب هند را گرفت و در سال 1119ه··· .ق از دنیا رفت.
5ـ قطب الدین بهادر (شاه عالم) که از سال 1119 تا 1124ه··· .ق سلطنت کرد.
گرچه بدرالنسا بیگم (متولد 29 شوال سال 1057ه··· .ق) زنی خوش الحان و موسیقی دان معرفی شده اما در بین این سه خواهر، فقط زینة النسا اهل علم و ادب بوده است. در باره او نوشته اند: حافظ کلام اللّه مجید بوده و مسجد بزرگی به نام زینة المساجد در شاه جهان آباد ساخته است که هم اکنون(5) نیز موجود است. این شعر از زبان خودش بر مزار وی نوشته شده است:
مونس ما در لحد فضل خدا تنها بس است
سایه ای از ابر رحمت قبرپوش ما بس است.
او در کتاب «زنان سخنور»، به اشتباه زبیده خوانده شده است.

زیب النسا از زبان خودش
این قسمت را در دو عنوان زیر پی گرفته و به استناد دیوان موجود، از زبان خودش شرح حال او را بیان می کنیم.

الف ـ مذهب:
برخلاف نظر برخی از فضلای هند که او را فردی متعصب جلوه داده اند، مخفی زنی روشن ضمیر بوده، به دوستی آل محمد(ص) و علی(ع) افتخار می کرده است. او همچون خیل عظیم ایرانیان از شیعیان پاکباز اهل بیت(ع) بوده است.
در شعر مخفی، سخن از اعتقادات دینی شیعیان فراوان به چشم می خورد که در اینجا به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:
به محشر گر گناهت را ببخشد شفقت ایزد
ز کف آسان مده مخفی تو دامان شفاعت را
* * *
باز امروز دلم سوی خراسان رفته است
رشته کفر بریده است و به ایمان رفته است
* * *
از گدایان توام شاه خراسان مددی
که چو مرغان حرم در حرمت جا گیرم
* * *
در طریق رهروی بیگانه است از کفر و دین
هر که در دین پیروی از آن پیغمبر گذاشت
* * *
دوستی با دشمن آل پیمبر کی کنم
من که لاف دوستی با آل حیدر می زنم
* * *
زبان در کام کش مخفی و پای صبر در دامن
که آخر پنجه شاه ولایت دست من گیرد
* * *
مخفیا در روز محشر بی نصیب از کوثر است
آنکه دست دوستی بر دامن حیدر نزد
* * *
با یزید نفس می خواهم صف آرایی کنم
بهر آیین شهادت کربلایی خوش کنم
* * *
گر ناله من پرده نشین بود ز تأثیر
در پرده هر پرده دو صد پرده گشا داشت
* * *
بر نتابد ز خجالت ز پس کوه حجاب
آفتابی که پس سایه دیوار تو نیست
* * *
اگر نه لطف خدایی گناه ما نبخشد
به پر کاه نیرزد خداپرستی ما
* * *
عمر شد صرف دعا و طالع دون همتم
دست آیین در دعا از امساک هرگز برنداشت
* * *
هر چه کاری، بدروی مخفی به هنگام درو
باغبان از انگبین تریاک هرگز برنداشت
* * *
مشو به کعبه روان از پی دعا «مخفی»
بیا بیا که اجابتگه دعا اینجاست
* * *

ب ـ طریقت:
معمولاً عارفان و درویشان هر یک در سلوک خود، پیرو پیر و مرادی هستند و خود را به یکی از سلسله یا گروههای صوفیان متصل می کنند. از نظر زیب النسا این شیوه مورد قبول نبوده، همراهی در طریق عشقبازی جرم است. این نظر، یکی از نکات بسیار ظریف و قابل تحسین دیدگاه بلند این زن عارف است.
ره عشق است ای مخفی مجرد بایدت رفتن
که گر عیسی بود همدم رفاقت را نمی شاید
گفتنی است که هر چند زیب النسا خود معتقد است که بدون مربی هیچ کاری از پیش نمی رود، لیکن میان مربی و مرید و مرادبازی تفاوت قائل است:
بی مربی هیچ کس در هیچ جا کاری نساخت
بی مددکاری ابری قطره ای دریا نشد
او معتقد است که میان مربی و راهنما و همین طور امدادها و وسائل رسیدن به مقصود با دسته بندیها و فرقه بازی صوفیان و مدعیان عرفان فرق است.
درویشی و تنهایی شرط است به هم بودن
سلطان اقالیمی گر هم نفسی داری(6)
مخفی در سخن خود به اصطلاحات صوفیان اشاره می کند و خود را از افرادی می داند که در مسیر تصوف با تدبیر و چشم باز قدم نهاده است.
دختر شاهم ولیکن رو به فقر آورده ام
زیب و زینت بس همینم نام من زیب النساست
در گذشته، رسم چنین بود که صوفیان و گاه عارفان برای خود الگویی معرفی می کردند. از این رو، مخفی نیز در اشعار خود از چند الگوی سرشناس نظیر مجنون، کوه کن، منصور ... نام برده، از هر کدام صفاتی را بر گرفته است؛ از مجنون، بیابانگردی، از منصور بر دار شدن و از کوه کن مظلومیت، تنهایی و به حق خویش نرسیدن.
گاه فرهادم به کوه و گاه مجنونم به دشت
بیخودم مخفی چنین، آن چشم جادو کرده است
* * *
می زنم لاف انا الحق بر سر بازار عشق
تازه منصوری دگر، بر دار خواهم کرد و رفت
* * *
ما گرم روان ره عشقیم چو منصور
از دار نترسیم و ز احباب نگردیم
تا قبله ما طاق دو ابروی تو باشد
نزدیک به بتخانه محراب نگردیم
* * *
لازمه عاشقی است بر سر دار آمدن
شاد ز خود ساختن خاطر اغیار را
* * *
مو به مو، لفظ انا الحق گو، ز شوق دار شد
تشنه خون محبت، ظاهر و پنهان ما
* * *
بیا مجنون که مخفی از نظرها
منم در راه وادی رهبر امروز
* * *
حق به مجنون است ترک کوی لیلی گر کند
عشق، چون غالب شود مسکن بیابان می شود
* * *
در حقیقت رتبه عاشق کم از معشوق نیست
عشق را باید چو مجنون، مرد عالی همتی
* * *
گرفته چون ز خسرو کام شیرین
دعایی بر روان کوه کن کُن
* * *
کهن زالی است این دنیا به مکاری که از هر سو
نهان در زیر هر سنگی هزاران کوه کن دارد
زیب النسا در این اشعار، خود را نمونه و الگوی عارفان عصر خویش معرفی کرده و مدعی است که چهره او جلوه گاه منصور، مجنون و ... است. او هر چند خود به سرشت زنانه اش اعتراف کرده و بر این اساس، خودش را لیلی به حساب می آورده نه مجنون. لیکن صفات روحی او صفاتی مردانه و مجنون وش است.
گرچه من لیلی اساسم، دل چو مجنون در هواست
سر به صحرا می زنم لیکن حیا زنجیر پاست
* * *
... گستره ادب پارسی در مشرق زمین و نفوذ آن در جهت شرق بویژه هند قدیم توانسته است دامنه آثار و شخصیتهای بر جای مانده در ادبیات فارسی
را افزایش دهد.
زیب النسا یکی از چهره های شاخص در میان بانوانی است که با آثار خویش در ادبیات پارسی توانسته اند جزئی از پیکره تاریخ ادب پارسی باشند. می دانیم که بسیاری از خوانندگان گرامی تاکنون با این بانوی شاعر آشنا نبوده اند. آنچه در این سلسله مقالات ارائه می شود شرح جامعی از زندگی اجتماعی، اعتقادی و هنری این شاعر گرانقدر است که اطمینان داریم برای علاقه مندان به این گونه مباحث جالب و خواندنی خواهد بود. در تحقیق و تهیه این سلسله مقاله بیش از 80 کتاب به عنوان منبع مورد استفاده قرار گرفته است که اسامی آنها در پایان آورده خواهد شد.
تحقیق در باره این بانوی شاعر برای ما بسی جالب و زیبا بود. ضمن تشکر از نویسنده محترم آرزو می کنیم خوانندگان گرامی نیز همین قضاوت را داشته باشند. در قسمت اول شرحی در باره خاندان زیب النسا و علت عدم ازدواج و نیز وصف او از زبان خودش گذشت. اینک این شما و این دنباله چهره «مخفی» ادب پارسی.
* * *

وصف زیب النسا از زبان دیگران
نگارنده این سطور، خود نظر جمع زیادی از معاصران زیب النسا و تعدادی از مورخان و تذکره نگاران متأخر را در باره او دیده و بررسی کرده ام. از این رو، برای روشن شدن ابعاد گوناگون شخصیت این بانوی اندیشمند تنها، بخشی از آنها را که در حوصله این مقاله است نقل می کنم:
«پرده آرای هودج عز و علا، نوربخش تُتُقِ عظمت و اعتلا، زبدة مکرمات دودمان خلافت، اسوه مقدسات خاندان شرافت، بارقه انور ساحت دانش و هوشمندی، لامعه نیّر سعادت و سربلندی، زیب مسند عزت، مخدّره کتاب عظمت، زیب النسا بیگم»
«عالمگیرنامه، محمدکاظم، ص368»
«روشن فرمای ستاره انجم نواب زیب النسا بیگم ... شعرش آفتاب میزان نازک بندی و شیرین زبانی است. دست مبارکش در جواهر رقمی و رنگین نویسی نیز نظیر نداشت.»
«تذکره شعرای کشمیر، محمد اصلح میرزا، ص106»
«زیب النسا بیگم. هم در حال او نوشته[اند[ صبیه عالمگیر پادشاه هندوستان است که بسیار صاحب کمال و مربی علما و فضلا بوده، سواد عربی و فارسی او خوب و خطوطش مرغوب ... از فرط مناعت، قبول زوج ننموده است.»
«حدیقة الشعرا، سید احمد دیوان بیگی، ص2159»
«زیب النسا دختر عالمگیر پادشاه هندوستان است و در هندوستان کمتر زنی مانند او دارای کمالات و فضل و دانشهای گوناگون است. صوفی مسلک بوده، شعر پاکیزه می گفت و مخفی تخلص نموده، دیوان او بنام است.»
«بزم ایران، آیت اللّه زاده یزدی، به نقل از زنان سخنور، ج2، ص159»
«این شاهزاده که فروغ جهان، بلکه نور زنان بوده یا به سعی پدر بزرگوار یا نظر به استعداد و قابلیت در کمال رسمی تتبعی بسته، در فنون خط دستی یافته در طریق شاعری ساحری کرده، دیوانی به اندازه پانزده هزار شعر در پانزده سال پیش از این به نظر فقیر آمده.»
«محمود میرزا قاجار، به نقل از زنان سخنور، ج2، ص158»(1)
* * *

اساتید زیب النسا
برای تربیت شاهزاده خانم زیب النسا بیگم افراد بسیاری استخدام شده بودند. نام برخی از آنها به قرار زیر است:
حافظه مریم، ملا محمدسعید اشرف مازندرانی، ملا ابوطالب کلیم، ملا جیون.

الف ـ حافظه مریم:
وی دختر جان بیگم ـ و او نیز دختر ملا شریف میرعدل ـ همسر شکراللّه خان و مادر عنایت اللّه خان(2)بوده، از بزرگ زادگان آن دیار است. این بانوی گرامی، حافظ قرآن و از معلمان زیب النسا بیگم و دیگر بانوان حرم عالمگیرشاه بوده است. مادرش جان بیگم نیز معلم دربار شاه جهان بود. این خانم در سال 1089.ق از دنیا رفت.

ب ـ اشرف مازندرانی:
ملا محمدسعید اشرف مازندرانی فرزند ملا محمدصالح مازندرانی، نوه دختری علامه مجلسی است. او که در دانش و هنر سرآمد عصر خویش و در فقه، علوم اسلامی، تصویرگری، خط، شعر، تقوا، دیانت و صلاح و سداد مورد تأیید معاصران خود بود،(3)اوایل سلطنت محمد اورنگ زیب (1069.ق) به هند رفت و مورد احترام شایان او قرار گرفت.
سلطان محمد که مردی سختگیر و متعصب بود، دریافت که محمدسعید مردی توانا و جامع کمالات بوده، در علوم فراوانی دست دارد، از این رو تعلیم دخترش زیب النسا بیگم را به او واگذار کرد. اشرف مازندرانی چندین سال به عنوان معلم زیب النسا به تعلیم وی مشغول بود تا اینکه در سال 1083.ق هوس ایران به سرش زد. بدین خاطر قطعه شعری برای زیب النسا فرستاده، اذن مراجعت خواست. ملا محمدسعید، قطعه شعر خود را چنین آغاز کرد:
یکباره از وطن نتوان برگرفت دل
در غربتم اگرچه فزون است اعتبار
پیش تو قُرب و بُعد تفاوت نمی کند
گو خدمت حضور نباشد مرا شعار
نسبت چو باطنی است چه دهلی چه اصفهان
دل پیش توست تن چه به کابل چه قندهار
چنان که خود در این قطعه شعر گفته است، اذن سفر گرفته، حرکت کرد و مدتی در کابل به سر برد. سپس به اصفهان رفته، چند سالی در آنجا ماند. بار دیگر عازم سفر هند شد و این بار در بنگاله (عظیم آباد پتنه) نزد شاهزاده عالمگیر اقامت گزید. از آنجا عزم سفر حج کرد اما در مونگیر از دنیا رفت و همان جا دفن شد و اولاد وی در آنجا ماندند.
گویند وقتی او مریض شده بود زیب النسا برای وی زن پرستاری فرستاد، اما ملا محمدسعید از قبول آن امتناع نموده، قصیده بلندی در این باره برای «مخفی» فرستاد که مَطْلع آن چنین است:
قدر دانشور شناسا نور چشم عالما
ای که هرگز قدرت هم چشمیت حورا نداشت
برخی گفته اند: آن زن، پرستار نبوده، بلکه یکی از خادمان کتابخانه بوده و اشرف مازندرانی معایب او را به مخفی نوشته است.
به هر حال، آنچه روشن است ارتباط نزدیک استاد و شاگردی آنهاست و احترام بسیار زیادی که این دختر پادشاه برای ملا محمدسعید قایل بوده است.

ج ـ ملا ابوطالب کلیم:
وی که متولد شده همدان و بزرگ شده کاشان بود، در هند نزد شاهنواز خان بن رستم صفوی به سر می برد. پس از چندی در سال 1028.ق به ایران آمد و دوباره در سال 1030.ق به هند بازگشت و به دربار روح الامین اصفهانی ملقب به میر جمله راه یافت. بتدریج کار او بالا گرفت و مورد احترام سلاطین هند، نورالدین جهانگیر (1014 ـ 1037)، شاه جهان (1037 ـ 1068) و عالمگیر (1068 ـ 1118) واقع شد.
ابوطالب کلیم همچنین مدت زیادی در کشمیر بوده است. وی پس از فوت قدسی مشهدی، از شاه جهان، لقب ملک الشعرایی گرفت و برای او کتابی نوشت.
می گویند: علت مهاجرت ابوطالب از هند به سوی کشمیر اختلافش با نور جهان بیگم، همسر محبوب جهانگیر بوده است.(4)در این صورت، باید پس از فوت جهانگیر، در زمان شاه جهان دوباره به هند آمده باشد. به هر حال، در پایان زندگی نیز ساکن کشمیر بوده، همان جا در روز پانزده ذی حجه سال 1062.ق درگذشت و در کنار قبر محمدقلی سلیم و قدسی مشهدی به خاک سپرده شد.
ملا محمدطاهر غنی در تاریخ فوت او اشعار زیر را سرود:
حیف کز دیوار این گلشن پرید
«طالبا» آن بلبل باغ نعیم
رفت و آخر خامه را از دست داد
بی عصا طی کرد این ره را کلیم
اشک حسرت چون نمی ریزد قلم
شد سخن از مردن «طالب» یتیم
هر دم از شوقش دل اهل سخن
چون زبان خامه می گردد دو نیم
عمرها از یاد او زیر زمین
خاک بر سر کرد قدسی و سلیم
عاقبت از اشتیاق یکدگر
گشته اند این هر سه در یک جا مقیم
گفت تاریخ وفات او «غنی»
طور معنی بود روشن از کلیم
ابوطالب کلیم نکته پردازیها و کلمات نغز فراوانی به اورنگ زیب تقدم کرده جوایز هنگفت دریافت نموده است از جمله:
برای ازدواج اورنگ زیب با دلرس بانو، دختر شاهنواز خان بن رستم صفوی که در شب سه شنبه 23 ذی حجه سال 1046 برگزار شد این ماده تاریخ را سرود:
خرد به مهر تاریخ تزویج گفتا
دو گوهر به یک عقد دوران کشیده
در روز یک شنبه هجدهم رمضان المبارک سال 1048.ق (که گمان می کنم تاریخ تولد زیب النسا همین است) یک هزار روپیه دریافت کرد و نیز در همین سال به مناسبت جشن وزن شمسی(5)در لاهور، هزار روپیه دیگر به او پاداش دادند.
برخی نوشته اند او استاد زیب النسا بوده و چون روزی با وی شوخی کرده از دستگاه سلطنت عالمگیر رانده شده است.(6)

د ـ ملاجیون:
نویسنده تذکره شعرای پنجاب، نام ملاجیون را در ردیف اساتید زیب النسا آورده، می نویسد: «و صرف و نحو و فقه از ملاجیون آموخت.»
رحمان علی صاحب، او را چنین معرفی کرده است: «احمد بن أبی سعید بن عبداللّه بن عبدالرزاق بن خاصة الصدیقی نسبا و الحنفی مذهبا»
در شرح حال ملاجیون نوشته اند: ذهن بسیار قوی داشت و حافظ قرآن بود و علاوه بر تدریس، تألیفاتی نیز در زمینه فقه، اصول و تفسیر قرآن داشته و از درباریان اورنگ زیب عالمگیر بوده است. او در سال 1130.ق در دهلی از دنیا رفت.
* *

همفکران، دوستان و همنشینان زیب النسا

الف ـ میرزا محمد (عالی)(7)شیرازی (... ـ
1120)
وی از سوی اورنگ زیب به نعمت خان ملقب شد؛ از این رو در تذکره ها از او به «نعمت خان عالی» یاد کرده اند. پس از فوت اورنگ زیب از پسر او محمد بهادر شاه (1119 ـ 1124) لقب «دانشمندخان» گرفت.
میرزا محمد یکی از شیعیان پاک و افراد برجسته دستگاه حکومتی هند بوده با قدسی، کلیم، ماهر و دیگر فضلای عصر خویش نشست و برخاست داشته است. او آثار زیادی دارد که: شاهنامه در احوال محمد بهادر شاه، تفسیر نعمت عظمی، جنگ نامه، حسن و عشق، وقایع نعمت خان عالی و کلیات، از آن جمله است.
در باره کلیات او باید دقت و تأمل به خرج داد، چرا که به گفته «آزاد بلگرافی» برخی از اشعار مربوط به زیب النسا در این کتاب بوده است. وی می گوید:
«در کلیات نعمت خان عالی، مثنوی شانزده بیت در تاریخ عمارت زیب النسا بیگم دختر خلد مکان(8)به نظر فقیر رسیده در آن مثنوی بیت مذکور هم هست توارد افتاده باشد»
شاید کلیات نعمت خان عالی، همان کلیات سروده های مخفی و اشعار دیگران در باره او باشد زیرا نعمت خان عالی، مدتی در بارگاه زیب النسا به کار مشغول بوده است.
نوشته اند روزی نعمت خان یک کلاه تاج مانندی که در آن جواهر نشانده بود، در محل کار خود به قصد فروش به زیب النسا داد. مدتی گذشت و از پول آن خبری نشد، بدین جهت رباعی زیرا را خطاب به «مخفی» سرود:
ای بندگیت سعادت اختر من
در خدمت تو عیان شده جوهر من
گر جیغه خریدنی است پس کو زرمن
ور نیست خریدنی بزن بر سر من
پس از آن زیب النسا بیگم پنج هزار روپیه به همراه آن کلاه به نعمت خان عالی داد.

ب ـ میرمحمد (ماهر) اکبرآبادی (... ـ 1089):
ماهر، یکی از سخنوران و دانشمندان نامی دوره عالمگیر است که با قدسی، کلیم، نعمت خان عالی و همفکران او معاشرت داشت و بیشتر با ملا شفیعا که او نیز لقب دانشمندخان گرفته بود همنشینی داشت. وی مردی زاهد، عارف مسلک و شیعه قلمداد شده است.

ج ـ ناصر علی سهرندی (... ـ 1108):
شیخ ناصرعلی که در سهرند (سرهند) به دنیا آمده، یکی از شعرای پارسی گوی معروف دوره عالمگیر است.
دو بیت زیر، یکی از سروده های اوست که به عنوان نمونه ای از اشعار وی بیان می کنیم:
علی! شعرم به ایران می برد شهرت از آن ترسم
که صایب خون بگرید آخرت فتنه شود پیدا(9)
علی تفسیر خوبان آیت قرآن ما باشد
برهمن می پرستد سیک می جوید عمل ما را
ناصرعلی نیز از معاصران و آشنایان «مخفی» بوده است. نوشته اند روزی ناصرعلی در مقابل مصرعی از سروده های «مخفی» مصرع دیگری سرود و در آن با زیب النسا شوخی کرد. مخفی در پاسخ جسارت وی این بیت را سرود:
ناصرعلی! به نام علی برده ای پناه
ورنه به ذوالفقار علی سر بریدمت

د ـ میرزا خلیل:
میرزا خلیل که جوانی قابل، خوش خلق و آزادمنش وصف شده است از دیگر ملازمان و همنشینان زیب النسا است. وی مردی دانشمند بوده و کتاب زیب المنشآتِ «مخفی» را برای او ویرایش کرده است.

ه··· ـ عاقل خان (... ـ 1108)
نام او میرعسکری فرزند میر محمدتقی از سادات خواف (قهستان) است و در اشعارش «رازی» تخلص کرده است. او از ابتدا نوکر محمد اورنگ زیب بوده و قبل از آنکه شاهزاده «اورنگ زیب» به سلطنت برسد، در خدمتش بوده است. وقتی سلطنت به اورنگ زیب رسید در دولت خود مقام بالایی به وی داد.(10)برخی او را از وزرای اورنگ زیب نوشته اند و برخی از او به عنوان استاندار لاهور یاد کرده اند. به هر حال، عاقل خان از ارکان و خانه زادان و نزدیکان دستگاه سلطنتی اورنگ زیب عالمگیر بوده است.
عاقل خان ابیات زیادی به خاطر زیب النسا سروده است که مورخان در تذکره های خود نقل کرده اند. مجله در موقعیتی نیست که بتواند همه آن سروده ها را بازگو نماید به ذکر گزیده ای بسنده می شود:
دامن وصل نگار، دست امیدم نیافت
چاک گریبان من، دامن دامان گرفت
عشق که آسان نمود، آه چه دشوار بود
هجر که دشوار بود، یار چه آسان گرفت
* * *
پروانه دل سوخته با شمع چه خوش گفت
می سوزم از این غم که تو را هم سحری هست
* * *
ای گنج رایگان چو تو ویرانه دوستی
ما خانه در هوای تو ویرانه می کنیم
گفت این راه دور ای مغرور
نتوان کرد جز به مستی طی
دل مرده به یاد زنده شود
و من الماء کل شی ء حیّ
* * *
ای عشق نه آغاز و نه انجام تو پیدا
تو «مخفی» و آثار تو چون نام تو پیدا
ای مهر که هر ذره ز نور تو هویداست
نی صبح تو ظاهر شد و نی نام تو پیدا
* * *
در خلوتیم و مائل صحبت بچون خودی
مکتوب اشتیاق به عنقا نوشته ایم
هر جا که نقش حسن بود او کشیده است
هر جا که حرف عشق بود ما نوشته ایم
* * *
وقتی زیب النسا غزلی با این مطلع سرود:
گرچه من لیلی اساسم دل چو مجنون در هواست
سر به صحرا می زنم لیکن حیا زنجیر پاست
عاقل خان در پاسخ او نوشت:(11)
عشق تا خام است باشد بسته ناموس و ننگ
پخته مغزان جنون را کی حیا زنجیر پاست
مخفی پاسخ داد:
پاکبازان محبت را حیا باشد مدام
چون تو مرغ بی حیا را کی حیا زنجیر پاست(12)
پیداست که عاقل خان طالب دیدار او بوده ولی مخفی پاسخ او را صریح نوشته و دست رد بر سینه اش زده است، چنان که از سروده های او نیز این معنی بخوبی روشن است.
داستانی از عاقل خان و مخفی:
گفتیم، زیب النسا به هیچ خواستگاری سر فرود نیاورد و چون کسی را لایق همسری خود نمی دید، تا آخر عمر شوهر اختیار نکرد. گویند چون «اورنگ زیب» از ازدواج نکردن دخترش که او را خیلی دوست می داشت، ناراحت بود، طی نامه ای از او پرسید: آخر بگو بدانم چرا به ازدواج با یکی از عموزادگان یا بزرگان دیگر رضایت نمی دهی؟
زیب النسا در جواب او این بیت شعر را سرود و برایش فرستاد:
نهال سرکش و گل بی وفا و لاله دورنگ
در این چمن به چه امید، آشیان بندم؟
با این حال، مخفی به حکم غریزه بشری و مقتضای جوانی به ازدواج با عاقل خان که جوانی برازنده بود علاقه مند شد و عاقل خان نیز اشتیاق پیدا کرد.
چند نفر از مغرضین یا به قول نظامی «گران جانان» به جستجو پرداخته، قضیه را به گوش عالمگیر رساندند. اورنگ زیب ابتدا خشمگین شد، ولی چون پای دخترش در میان بود و مدرکی هم در دست نداشت، بدین فکر افتاد که خودش قضیه را بررسی کند.
اورنگ زیب که هفت وزیر داشت، دستور داد هر یک از آنان به نوبت، بیست و چهار ساعت شبانه روز در تمام قصرهای سلطنتی آمد و شد کنند. بدین ترتیب هفت روز هفته بین آنها تقسیم گردید. در این میان، شبی هم نوبت به عاقل خان رسید و فرصتی بود تا با «مخفی» دیدار کند. اورنگ زیب چند نفر از جاسوسان را مأمور کرد تا شبی که نوبت عاقل خان است با نهایت دقت، مراقب او باشند و هر جا که رفت و با هر کس که ملاقات کرد او را مطلع سازند.
در این گیر و دار، عاقل خان که مرد فهمیده و عاقبت اندیشی بود، با فراست و زیرکی خود دریافت که قضیه از چه قرار است. از این رو، به منظور احتیاط و پرهیز از عواقب کار، شبی که نوبت او بود تا در قصر سلطنتی آمد و شد کند، خود را به بیماری زد و از منزل بیرون نیامد.
«مخفی» منتظر عاقل خان بود؛ ولی هرچه انتظار کشیده و تا صبح بیدار ماند عاقل خان نیامد.
بامداد «مخفی» این مصرع را نوشته، برای عاقل خان فرستاد: شنیدم ترک منزل کرد، عاقل خان به نادانی.
عاقل خان چون شعر او را دید، در پاسخ او این مصرع را نوشت:
چرا «عاقل» کند کاری که باز آرد پشیمانی؟
بدین ترتیب، به برکت زیرکی عاقل آن دو از خطر بزرگی در امان ماندند.
زیب النسا به جز افراد یاد شده، با جمع دیگری از جمله کنیزی فاضله و شاعره از کنیزکان خویش، هم صحبت بوده است.

سیدمحسن سعیدزاده... گستره ادب پارسی در مشرق زمین و نفوذ آن در جهت شرق بویژه هند قدیم توانسته است دامنه آثار و شخصیتهای بر جای مانده در ادبیات
فارسی را افزایش دهد.
زیب النسا یکی از چهره های شاخص در میان بانوانی است که با آثار خویش در ادبیات پارسی توانسته اند جزئی از پیکره تاریخ ادب پارسی باشند. می دانیم که بسیاری از خوانندگان گرامی تا کنون با این بانوی شاعر آشنا نبوده اند.
آنچه در این سلسله مقالات ارایه می شود شرح جامعی از زندگی اجتماعی، اعتقادی و هنری این شاعر گرانقدر است که اطمینان داریم برای علاقه مندان به این گونه مباحث جالب و خواندنی خواهد بود. در تحقیق و تهیه این سلسله مقاله بیش از 80 کتاب به عنوان منبع مورد استفاده قرار گرفته است که اسامی آنها در پایان آورده خواهد شد.
تحقیق در باره این بانوی شاعر برای ما بسی جالب و زیبا بود. ضمن تشکر از نویسنده محترم آرزو می کنیم خوانندگان گرامی نیز همین قضاوت را داشته باشند. در قسمت اول شرحی در باره خاندان زیب النسا و علت عدم ازدواج و نیز وصف او از زبان خودش گذشت. چنان که وصف او را از زبان دیگران در قسمت دوم خواندیم. با اساتید، همفکران و دوستان او نیز در همان قسمت آشنا شدیم. اینک این شما و این دنباله چهره «مخفی» ادب پارسی.
* * *

دیدگاه کلامی و مشرب فلسفی زیب النسا
گردش گردون دون گر زیر دست آزار نیست
سنگ ناکامی چرا بر پای لنگی می زند؟
* *
مخفیا در غم ایام ز اغیار منال
هر چه آید به سر از بخت زبون می آید
* *
نیستی آمد وجود هستی اهل وجود
کافر از حرب مسلمانی، مسلمان کی شود؟
* *
به آب زمزم و کوثر اگر بشویندش
ز روی بخت سیه گونه، سیه نرود
از سروده های زیب النسا پیداست که به بخت و شانس، عقیده داشته و از این خصلت با نام زبونی، یاد کرده است.

مواعظ و حکم
مخفیا نزدیک اهل همت از دون همتی است
هر زمان آن را که ذکر نام حاتم می رود
* *
ز ناکامی به درد دل نه تنها من گرفتارم
به عالم هر که را بینی به دردی مبتلا باشد
مکن اندیشه ماضی، مشو در فکر مستقبل
غنیمت دان همین دم را که این دم کیمیا باشد(1)
* *
بنایی می نهی هر روز بر قصر امل از نو
ز بهر دین، محقر خانه ای هم ساختن دارد
ترا صرف غم دنیا تمامی عمر شد مخفی
به کار آخرت هم ساعتی پرداختن دارد
* *
چون بنای طاق کسری رو به ویرانی نهاد
طاق ایوان هوس را طرح بنیادی بس است
میان عالم و جاهل برابر سر موی
تفاوتی نبود تا که علم بی عمل است
به روز واقعه، صبر از کمال دانایی است
به گنه کار نظر کردن از شناسایی است
نظر به عیب کسان از کمال بی بصری است
به عیب خویش نظر کن که عین بینایی است
* *
نومید نباید شدن از گردش ایام
هر شام که آید ز پی آن سحری هست
* *
چند روزی با غم و محنت بساز و لب ببند
هیچ نیشی نیست مخفی کز پی آن نوش نیست
* *
ما شیشه ناموس شکستیم حریفان
کوته نظر است آنکه گرفتار به نام است
* *
ز بهر نام چه جدّ و برای ننگ چه جهد
چو عنقریب نه نامست و نی نشان از من
* *
بهر روزی، مکن اندیشه که مخفی آخر
رزق مقسوم رسد گرچه پس و پیش رسد(2)
* *
بهر دو روز عمر که این نیز مبهم است
اندیشه های باطل این کار و بار چیست
* *
روز ازل چو گشته مقدر نصیب کس
چندین به دیگ حرص بجوشد کسی چرا؟
* *
گر نشاط عمر خواهی با همه یکرنگ باش
صلح کن با دیگران، با خویشتن در جنگ باش
* *
نقد دینداری در عصر خویش
زیب النسای مخفی در زمینه انتقاد از زاهدان دین فروش و دین فروشان زاهدنما که در بند خور و خواب و شهوت گرفتارند، اشعاری سروده است که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم.
دین اگر این است و ایمان این و اهل قبله این
رشته تسبیح را زنار خواهم کرد و رفت
* *
سر جنگ است با مجنون از آن اهل شریعت را
که در درس محبت نکته ای بر هر سخن گیرد
* *
قسم به کعبه حاجات و احمد مرسل
که بی گناهی من باعث گناه من است

مسایل اجتماعی
مسایل و مشکلات اجتماعی زمان نیز از دید مخفی، پنهان نمانده است. ابیات زیر، نمونه ای از سروده های زیب النسا در این زمینه است:
گر به جوش آید تنور دیده غمدیدگان
ناخدا گر نوح باشد غرق طوفان می شود
* *
ز آه سرد مظلومان حذر مخفی که هر آهی
به زهرآلود صد پیکان پنهان در بغل دارد
جفا جویا ستم کارا! حذر از آه مظلومان
که تیر آه مظلومان نهان در سنگ اثر دارد
* *

انعکاس سروده های دیگران در شعر مخفی
اشعار و سروده های شاعران نغزگوی با معرفت نظیر حافظ ... در شعر زیب النسا انعکاس یافته است؛ چنان که وی در بیت زیر به صراحت از حافظ سخن به میان آورده، می گوید:
مخفی مراد خویشتن از آه و ناله خواست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
این صفت ـ همان طور که در این بیت آمده ـ در سراسر دیوانش مشهود و نمایان است. مخفی در مقابل معشوق از روش آه و گریه استفاده کرده است. او در پاسخ به حافظ، غزلی سروده است که مطلع آن چنین است:
غم می کند فزونی ای دوستان خدا را
شاید نهفته ماند این راز آشکارا
غزل حافظ چنین آغاز می شود:
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
زیب النسا با اشاره به سروده های «طالب» (متوفای 1061 قمری) که یکی از معاصران او بود، می گوید:
تا طلبکار سخن شد نکته سنج معرفت
همچو طالب، طالبی از خاک ایران برنخاست

اصطلاحات عرفانی زیب النسا



در سخنان عارفان و صوفیان به واژه هایی برمی خوریم که ظاهری ناپسند دارند، اما از نظر آنان مقدس و زیبا بوده، معانی خاصی را حمل می کنند. آنان به ظاهر زشت الفاظ کاری ندارند و به فریبندگی کلمات که از توجه به ظاهر آنها در ذهن هر شنونده و خواننده ای پدید می آید، توجه نکرده و در دریای معانی الفاظ فرو می روند و برای هر کلمه ای معنای خاصی در نظر می گیرند.
این سخنان در طول تاریخ عرفان پارسی ـ از آغاز دوره اسلامی تا عصر حاضر ـ جنجالهایی بر پا کرده است. برخی به علت جمود فکری و بی توجهی، کلمات یادشده را در معنای ظاهری آن استعمال کرده و به قرینه های آن توجه نکرده اند. برخی دیگر از روی عمد و با علم با معنای غیر ظاهری این واژه ها، از آنها برای سرکوب و تخریب افکار بلند شاعران و عارفان استفاده کرده اند.
زیب النسای مخفی نیز در اشعار خود از کلماتی چون مستی، شراب و ... بهره جسته، مانند دیگر عارفان، مفهوم غیر ظاهری آنها را مورد توجه قرار داده و گاه توضیح آنها را در متن سروده هایش جا داده است که برای روشن شدن مطلب به چند نمونه بسنده می کنیم:
عاشقم اما دمی بی یار نتوانم نشست
مست جام عشقم و هوشیار نتوانم نشست
* *
ما مست شراب جام عشقیم
بد مستی ما نه از شراب است
* *
قطع باد! دست بی دردی که از روی هوس
گه سر زلف پریشان و گه